براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
سالار شهيدان، حسين بن علي بن ابيطالب(ع) نهضتي را به پا كرد كه مي تواند جانشين بعثت رسول گرامي (ص) باشد؛ چون امام، خليفه پيامبر است. آنچه را پيامبر ب الاصاله از طرف خداوند آورد، امام معصوم ب الخ لاف ه و النّياب ه همان كار را ادامه مي دهد.
پيام هاي جهاني نهضت حسيني منطبق بر پيام هاي جهانشمول بعثت نبوي
آن 3 بعدي را كه وجود مبارك رسول اكرم داشت، يعني هدايت مسلمانها در داخل؛ رهبري يهودي ها و مسيحي ها، يعني اهل كتاب در حد وسط؛ و هدايت توده مردم، ولو ملحد و كافر در حد ن هائي كه به اصطلاح،رهبري ( محلّي ) و ( منطقه اي ) و ( بين المللي ) داشتند، همين مطلب را وجود مبارك ابي عبدالله به عنوان امامت « محلّي » و « منطقه اي» و « بين المللي » داشت. دعوت به حرّيت از همين قبيل است، دعوت به عزّت از اين قبيل است، دعوت به غيرت از اين قبيل است؛ اينها جزء اصول بين المللي اسلام است.
حسن ذاتي (عدل ) و قبح ذاتي ( ظلم )
دعوت به « عدل » از اين قبيل است؛ چون ظلم كردن، ولو نسبت به حيوان هم حرام است. كسي حق ندارد نسبت به حيوان غير موذي كه مزاحم انسان نيست ظلم بكند ! ظلم، ولو نسبت به سگ هم گفتند جائز نيست. اينچنين نيست كه ظلم يك امر مباحي باشد، فقط نسبت به انسان حرام باشد ! ظلم هر جا محقق شد، قبح ذاتي دارد؛ چه اينكه عدل هر جا محقق شد، حسن ذاتي دارد. آنچه كه حسن و قبحش به وجوه و اعتبارات است، عناوين ديگر است؛ يعني صدق، يعني قتل و امثال ذلك، آنها به وجوه و اعتبارات بر مي گردند؛ اينها مقتضي حسند، نه سبب تام ! ولي عدل سبب تام حسن است، ظلم سبب تام قبح.
( عزّت ) و ( ذلّت ) انسان در گرو پذيرش حق و دوري از باطل
وجود مبارك ابي عبدالله در آن غدير خونين كربلا، يعني گودال قتلگاه، پيام حرّيت داد. مساله آزادي و آزادگي براي همه اقشار محترم است. وجود مبارك حضرت همين پيام را داد، عزّت را هم براي همين. اينكه فرمود: ه يهات م نّا الذّ له (1)، از همين باب است. چون وجود مبارك رسول گرامي در آن پيام معهودش اين بيان را فرمود، و اهل بيت هم ناشر و مبيّن همين پيام بودند كه انسان، عزيز است و ذليل نيست. تحميل ذلّت بر كسي نارواست، مگر اينكه او با دست خود زير بار ذلّت برود؛ يعني وقتي حق را انكار كرد، خودش را ذليل كرده است. حق،عزيز است و باطل ذليل؛ اگر كسي حق را پوشاند و باطل گرا شد، خود را با دست خود ذليل كرده است. اين ه يهات م نّا الذّ له از همين قبيل است. ما را به عدل وحرّيت و عزّت فرا مي خوانند.
اطلاق دعاي نبوي در غدير خم برغدير خونين كربلا
همانطوري كه غدير خم، پيام ولايت داشت، و با دعاي رسول گرامي (ص) همراه بود:اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (2)، در غدير خونين كربلاهم به شرح ايضاً، با دعا همراه است: اللّهمّ وال من وال الحس ين و عاد من عاد الحس ين (ع). هر كسي اهل ولايت سالار شهيدان بود، از نصرت الهي برخوردار است؛ چون پيامبر مستجاب الدّعوه است، اين ذوات قدسي اهل بيت هم نور واحدند. اگر كسي بخواهد ولايت آن حضرت را به عهده بگيرد؛ در بخش علمي بايد آيه محكمه، فريضه عادله، سنّت قائمه داشته باشد. در بخش هاي سياسي و حقوقي هم عدل و عزّت و حرّيت را به همراه داشته باشد و مانند آن.
پيام ( غيرت ) و ( عزّت ) در حماسه حسيني
يكي از برجستگي هاي نهضت كربلا، جريان غيرت بود كه عفاف با غيرت تبيين شده. معناي غيرت 3 عنصر محوري دارد؛ اوّل اينكه انسان هويت خود و حرم و حريم خود را بشناسد. بعد از اينكه حريم و حوزه هويت خود را شناخت، 2 عنصر ديگر را رعايت كند؛ يكي اينكه نه وارد حرم و حريم غير بشود، نه اجازه بدهد كه ديگران وارد حرم و حريم او بشوند.
« غيرت » يعني غير زدائي؛يعني نه وارد حريم غير بشود، نه ديگري را وارد حريم خود بكند.
اينكه وجود مبارك امير المومنين (ع) در آن بيان نوراني فرمود: ما زني غيّوا قطّ (3)، ناظر به همين است. هيچ انسان غيرتمندي نسبت به حريم ديگري تعدّي نمي كند. اگر وارد حريم غير شد، معلوم مي شود غيرتمند نيست؛ چه اينكه اگر ديگري را وارد حرم خود كرد، معلوم مي شود كه غيرتمند نيست. سالار شهيدان، حسين بن علي (ع) در آن غدير خونين كربلاپيام غيرت را هم داد و فرمود: من با شما در جنگم، شما با من در جنگيد، چرا وارد حرم و حريم من مي شويد ؟! اين غيرت،مانند عزّت، مانند حرّيت، مانند عدالت، جزء حقوق بين المللي انسان است كه اسلام ازآن كاملاً حمايت كرده و حمايت مي كند.
لزوم برگزاري با جلال و شكوه عزاداري سالار شهيدان (ع) در بخش هاي انديشه و عمل
عزاداراني كه در اين مدّت در مراسم سوگ و ماتم سالار شهيدان (ع) عرض ادب كرديد و همچنين در روزها و شب هاي آينده هم عرض ادب مي كنيد، يقيناً مشمول دعاي پيامبريد. سعي كنيد اين عزاداري را با شكوه و جلال برگزار كنيد؛ كه نه در بخش هاي انديشه و علم از آيه محكمه، فريضه عادله و سنّت قائمه تعدّي كند، نه در بخش هاي عملي از عدل و غيرت و حرّيت و آزادي و عزّت تعدّي كند؛ اگر اينچنين عزاداري كرديد، يقيناً مشمول دعاي پيامبريد.
امّا اگر صرف اشك بود؛ آن اشك اگر چنانچه در بخش انديشه با آن علوم همراه نباشد ، در بخش انگيزه با اين كمالات عملي همراه نباشد، مشكل است كارساز باشد !!
« اشك »، عامل طهارت از آلودگي هاي دروني
مستحضريد كه ما هم دشمن درون داريم، هم دشمن بيرون. دشمن درون ما هوس است و خيال است و خواب است كه اين هوس مانع طهارت ماست. آن بزرگاني كه گفتند: ا تّقوا نّ الهوي ح يض الرّ جال، همين است. بسياري از افراد حرف هائي كه مي زنند، كارهائي كه مي كنند(وازروي هوي وهوس است)؛ مثل اينكه ايام عادت ماهانه آنهاست ! زيرا انسان غير متّقي،(حائض) است. و اگر در بخش هائي عرب مثل معروفي دارد كه: العزل طلاق الرّ جال (4) و ح يض العمّال، ناظر به همين مطلبي است كه ديگران هم قبل از آنها فرموده اند.
بنابراين گاهي انسان از حرف و از رفتار مي فهمد كه گويا اين ايام عادت ماهانه اوست كه اين كار را كرده و اين حرف را مي زند. امّا مردان با تقوا هميشه طاهرند، هميشه طيّبند، هميشه بتولند؛ يعني منقطع از طمث و حيض و سائر دمائند. و اگر كسي واقعاً بخواهد طاهر باشد، از دشمن درون نجات پيدا كند؛ چاره اي جز » اشك » نيست. از دشمن بيرون نجات پيدا كند، چاره اي جز اشك نيست.
آنچه كه مسلمانهاي غزه و فلسطين محروم را نجات مي دهد، همان چيزي است كه عزيزان مبارز و مقاوم لبنان را در 33 روز نجات داد، و همان است كه اميدواريم عراق و افغانستان را نجات بدهد؛ و آن توسل به ذات اقدس له و قرآن و عترت است. اينكه در بيان نوراني علي بن ابيطالب، صاحب غدير خم آمده: و س لاحه البكاء(5)، همين است؛ سلاح انسان، گريه است. انسان غير مسلّح شكست مي خورد. در جبهه درون اگر بخواهد با نفس امّاره و غرور و استكبار مبارزه كند، چاره اي جز تضرّع و ناله و انابه به درگاه خدا نيست؛ اين اشك درون است كه باعث پيروزي انسان در جهاد درون مي شود و آن اشك است كه باعث پيروزي انسان در جهاد بيرون است.
بيانات آيت الله جوادي آملي (دام ظلّه العالي) در برنامه تلويزيوني ( غدير خونين كربلا) قم ـ دي 1387
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الحتجاج / 2 / 300 ـ ا حتجاجه (ع) علي اهل الكوفه ب كربلاء
(2) بحار الانوار / 37 / 142 (3) نهج البلاغه / حكمت 305
(4) الصراط المستقيم / 2 / 7 (5) مفاتيح الجنان / دعاي كميل
برچسبها : پیام - غیرت - عزت - حماسه - حسینی
0
|
|
|
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است
|
مطالب مرتبط :
شناخت حق امام حسین علیه السلام از دید خطیب شهیر آیت الله فلسفی
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا
برچسبها : قال - رسول - الله - الحسن - الحسین - امامان - قاما - قعدا
0
| شناخت حق امام حسين عليه السلام | ![]() |
![]() |
| نگارش یافته توسط مرحوم فلسفی | |
|
الحمد لله و الصلوة على سيدنا و نبينا ابىالقاسم محمد صلىالله عليه و على اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين.
قال الله العظيم فى كتابه «لله العزة و لرسوله و للمؤمنين» (2) يكى از افتخارات بزرگ ملت ايران اين است كه داراى عواطف روحانى و معنوى نسبت به اهل بيت رسول اكرمند و قرنها است كه عزادارى عاشورا را احترام كردهاند. پدران و مادران و اجداد و گذشتگان شما، همگى يك چنين روزى را بسيار احترام مىكردند. پس از انقلاب اسلامى، بر اين احترام افزوده شد; براى اينكه رهبر كبير انقلاب، امام راحل سفارش كردند كه مردم به عزادارى بيشتر اهميت بدهند. نفوذ كلام رهبر كبير انقلاب اثرش اين بود كه تمام مملكت بيش از گذشته تكان خورد و مردم در مقام عزادارى، حد اعلاى تكريم و احترام را نسبت به امام حسين عليه السلام ابراز نمودند. در قضاياى امامت مطلبى وجود دارد كه نكته اى معرفتى است. شما شنيدهايد كه در همهجا در روايات، وقتى در باب زيارت - مثلا - صحبت مىشود مىگويند «عارفا بحقه» (3) اين عارفا بحقه يك معناى وسيعى دارد كه من دو سه جمله از آن را مىگويم: - عارفا بحقه يعنى آدمى بداند كه امام معصوم عليه السلام به وسيله پيامبر ، برگزيده خداست. - عارفا بحقه يعنى تمام مسائل اسلام كه وحى الهى است در نزد امام عليه السلام است. ولى امام حسين عليه السلام علاوه بر همه اينها چون قضيه كربلا و حادثه عاشورايش بسيار مهم است، اين عارفا بحقه بايد در قضيه عاشورا شناخته شود. اغلب شما مردم مسلمان بيش و كم در منابر و مجالس و مطالعاتتان به سر قيام حسين بن على عليهما السلام واقفيد و عارف. امروز به مناسبت عاشورا و به مناسبتشرايط سياسى و براى اينكه معرفت بيشترى براى حضار محترم پيدا بشود بايد اين نكته را عرض كنم كه شما، شناخت بيشترى به حق امام حسين عليه السلام در قضيه عاشورا پيدا كنيد و اين را به صورت سؤال عرض مىكنم از طرف همه شما. چرا امام حسين عليه السلام كربلا آمد؟ انگيزه امام حسين عليه السلام چه بود؟ و هدفى كه ابىعبدالله عليه السلام داشت بر چه اساس بود؟ اين سؤال اگر درست پاسخ داده شود، مطلب براى همه از نظر معرفت امام روشن مىشود. مساله اين بود كه ابىعبدالله عليه السلام يك قسمت ايام امامتش در زمان معاويه بود و يك قسمت ايام امامتش در زمان يزيد. معاويه به عالم اسلام خيلى صدمه زد و دوستان بزرگوار على عليه السلام را بسيار كشت، اما مانند پسرش سخنان جنونآميز نمىگفت. يزيد علنا در مجلس عمومى كفر خود را ظاهر كرد، [ در حال مستى ] گفت: «لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل» . (4) گفت: بنىهاشم با مملكت بازى كردند و به نام وحى و قرآن و به نام دين مردم را سرگرم كردند، [ در حالى كه ] نه وحيى نازل شده، و نه دينى هست و نه قرآنى هست و نه خدايى و نه ايمانى. اين طرز تفكر يزيد بود. اين تفكر را امام حسين عليه السلام نمىتواند تحمل كند و اصلا قابل تحمل نيست و لذا من ديدهام گاهى بعضى از افراد، خيلى كه بخواهند مؤدب صحبت كنند، مىگويند: چرا امام حسن عليه السلام در انقلاب كوتاه آمد و قيام نكرد و امام حسين عليه السلام قيام كرد؟ اولا امام حسن عليه السلام قيام كرد، ولى افراد و سربازانش آن قدر بىوفايى كردند كه يك [ روز عدهاى ] نامه نوشتند به معاويه كه اگر به ما دستور بدهى امام حسن عليه السلام را كتف بسته به شما تسليم مىكنيم(!) لذا امام حسن ناچار شد قراردادى با معاويه ببندد. آن وقتيك سؤال: چرا امام حسين عليه السلام با يزيد قرارداد نبست؟ نمىشد با يزيد قرارداد ببندد؟ براى اينكه بدانيد امام حسن و امام حسين عليه السلام يك جور فكر مىكردند، امام حسين عليه السلام در حدود 10 سال پس از مرگ امام حسن عليه السلام امام بود و با اين حال عليه معاويه لشكركشى نكرد. معلوم مىشود كه مصلحت همان بوده كه امام مجتبى عليه السلام عمل كرده است. وقتى معاويه مرد و يزيد روى كار آمد به امام حسين عليه السلام گفتند: بيعت كنيد، گفت: هرگز! تمام تكيه گاه سخن اين است. يكى از جملههايى را كه بايد دقت بفرماييد در اين سخنرانى، اين جمله است كه به محمد حنفيه فرمود: «يا اخى والله لو لميكن فى الدنيا ملجا و لا ماوى لما بايعتيزيدبن معاوية» (5) گفت برادر! بخدا اگر در تمام كره زمين يك متر جا كه رويش بنشينم نداشته باشم من هرگز با يزيد بيعت نمىكنم. اين سر قضيه است. چرا؟ چون يزيد سمبل كوبيدن اسلام بود و مىخواست دين خدا را نابود كند. حالا امام حسين عليه السلام قيام كرد اول سخنرانى امام حسين عليه السلام كه هنوز به كربلا نرسيده، در مقابل لشكريان حر بود. مقابل لشكر حر يعنى همان لشكر عبيدالله ايستاد و بنا كرد صحبت كردن. فرمود: «الا ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفىء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غير» (6) گفت: مردم! سربازان عبيدالله! بفهميد. كه يزيد و اعوانش كمر بستهاند به اطاعتشيطان; طاعتخداء;3چ را ترك كردهاند. فساد آوردهاند. حدود خدا را معطل گذاردهاند. بيت المال را به هوى و هوس قسمت كردند. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كردهاند و من در مملكت اسلام از همه شايستهترم كه بر ضد يزيد خائن قيام كنم و ريشه فساد را از بيخ و بن بركنم. آن وقت، يك جمله خيلى عميق است و آن جمله اين است كه مىفرمايد: «و قد اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ببيعتكم... فان اتممتم على بيعتكم تصيبوا رشدكم». (7) گفت نامهها به من نوشتيد و مرا وعده گرفتيد. آمدم، اگر با وفا باشيد به سعادت خواهيد رسيد. آن وقتسعادت [ چيست ] ؟ سعادت همان است كه الان شما در انقلاب اسلامى داريد (و انشاءالله بيش از اين به آن ستخواهيد يافت). آن جمله اين است كه به سعادت مىرسيد. حضرت مىفرمايد: «فانا الحسين بن على ابن فاطمة بنت رسول الله نفسى مع انفسكم و اهلى مع اهليكم». (8) تمام همين است، مىگويد: من پسر فاطمهام. پسر پيغمبر، اگر كمك كنيد حكومت به دستم بيايد من حاكم مردمى هستم مثل حكومت پيغمبر. پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء مىآمد داخل مسجد و ميان مردم نماز مىخواند، رئيس مملكت هم بود اميرالمؤمنين عليهالسلام رئيس مملكت بود زانو به زانو با فقرا، ضعفاء و مستضعفين مىنشست. على دربار نداشت، وزير دربار نداشت. خانم اميرالمؤمنين را ملكه نمىگفتند. دختر على زينب را شاهدخت نمىگفتند. على در بين مردم، به گفته يك سرباز: «على فينا كاحد منا» على مثل يكى از ما بود، برادروار مىآمد و زانو به زانو مىنشست، امام حسين عليه السلام مىگويد: اگر كمك كرديد «نفسى مع انفسكم» من با شما هستم و اهل بيت من با اهل بيتشما ،زن و بچه من هم مثل زن و بچه شما. اين حكومت اسلامى است; زينب با زنها در مسجد، امام حسين عليه السلام با مردها در مسجد و در جامعه; ملاقات اين قدر آسان است; بعد به مردم يعنى به همان لشگر حر گفت اگر موافقت كرديد به سعادت مىرسيد اما اگر موافقت نكرديد ; «و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدكم و خلفتم بيعتى من اعناقكم فلعمرى ما هى منكم بنكر» . گفت اگر بيعت را شكستيد و از من تخلف كرديد و اين كار هم از شما [ مردم كوفه ] بعيد نيست، چرا؟ براى اينكه گفت: «فلعمرى ما هى منكم بنكر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم» (9) شما عهد على را شكستيد. عهد برادرم حسن را شكستيد. عهد مسلم را هم شكستيد. عجيب نيست اگر عهد من را هم بشكنيد. اما اگر شكستيد من باز دنبال هدف خود مىروم يزيد نبايد بر مسلمين حكومت كند ولو به قيمت قطعه قطعه شدن من و يارانم و شيرخوارهام باشد! اين هدف حسين عليه السلام است. حال، اگر آن مردم امام حسين عليه السلام را يارى نكردند. چه شد؟ امام حسين عليه السلام كشته شد، مصائب ديد. بلايا ديد. زن و بچه هم مصائب بسيار ديدند، اينها به قدرى قوى و توانا بودند كه با تمام اين مصائب تكان نخوردند يكى از مواقع و مواردى كه امام حسين عليه السلام آتيه مردم را گفت فرمود: «والله لا يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى» . گفت اى بى وفاها، اى بى صفاها من مىدانم كه از من دست بر نمىداريد آيا تا به حال در تاريخ خواندهايد كه يك گروه سرباز بروند جنگ بكنند. 100هزار يا 70هزار نفر بروند جنگ بكنند و فاتح بشوند و برگردند، اما بعد از 24 ساعت پشيمان شوند؟! آقا ممكن استيك جنگى واقع شود و ملت بعد از 50 سال پشيمان شوند، بعد از 30 سال بعد از 20 سال بعد از 10 سال. بعد از 24 ساعت (در عصر عاشورا حسين عليه السلام كشته شد و پيش از ظهر روز دوازدهم اهل بيت آمدند كوفه) اگر بدانيد كوفيان چقدر جيغ و فرياد زدند! اگر بدانيد چقدر آه و ناله كردند! روايت مىگويد و در مقاتل هم نوشته كه امام سجاد عليه السلام خطبه خواند. گفت: اگر كسى مرا نمىشناسد، بداند كه من پسر حسينم. حسين عليه السلام پسر فاطمه عليها السلام است. پسر على عليه السلام است و پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله است. آنوقتخطبه خواند بعد از اينكه خطبهاش تمام شد، «فارتفعت اصوات الناس بالبكاء» يك مرتبه مرد و زن كوفه فرياد، گريه، شيون، اى واى بر بدبختى ما اى واى بر تيره روزى ما چرا ما نداى حسين عليه السلام را اجابت نكرديم؟ در بدبختى بروى ما باز شد. خود عبارت مىگويد: «يدعو بعضهم بعضا هلكتم و لاتعلمون» به هم نگاه مىكردند مىگفتند: بيچاره شديد و نمىدانيد هلاك شديد و خبر نداريد. اين مال كوفه. يكى ديگر به شما بگويم. «زيدبن ارقم» يكى از محترمين بود. وقتى آمد در مجلس عبيدالله و ديد كه عبيدالله به سر مقدس ابى عبدالله با چوب جسارت مىكند، گفت: عبيدالله من ديدم كه پيغمبر اين لبها را مىبوسيد. چقدر بى ادبى! عبيدالله گفت: اگر پير نبودى و خرفت نشده بودى و ديوانه نبودى مىگفتم تو را بكشند. زيدبن ارقم محترم از جا حركت كرد وقتى آمد داخل راهرو و سرسراى استاندارى، عدهاى از مامورين و افراد لشگرى و كشورى ايستاده بودند. به اينها يك نگاهى كرد و گفت: «انتم يا معشر العرب العبيد بعد اليوم» گفت: عربها! بعد از امروز ديگر بردهايد، نوكريد، توسرى خوريد، ذليليد، بيچارهايد. اين را در سرسراى استاندارى عبيدالله مىگفت كه تازه سر را آورده بودند. بعد گفت كه عبارتش هم خيلى جالب و جاذب است. «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة» خاك بر سرتان ملت كوفه! پسر فاطمه را كشتيد و پسر زن زانيه را آورديد، استاندار كرديد. اين كار بود كه كرديد؟ شما ديگر حق حيات داريد؟ و ادامه داد: «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة! فهو يقتل اخياركم و يستعبد شراركم فرضيتم بالذل فبعدا لمن رضى بالذل» گفت مىدانيد چه كار كرديد؟ اين عبيدالله بى دين را بر خودتان مسلط كرديد. اين خوبانتان را مىكشد. هر چه آزاديخواه با شرف و شجاع و با ايمان است مىكشد. چه كسانى را باقى مىگذارد.؟ مىگويد: «هو يقتل اخياركم و يستعبد شراركم» نمىگويد «يستخدم شراركم» ، نمىگويد دولتى روى كار مىآيد كه اشرار را استخدام مىكند. نه، مىگويد اشرار را برده مىگيرد. يعنى يك مشت مستخدم دولت مىشوند كه در دستگاه عبيدالله كور، كر، لال، نفهم، برده و بنده هر چه بگويد اطاعت كنند. «زيد بن ارقم» مىگويد: خيال مىكنيد كشتن حسين ارزان است؟! بيچاره شديد، ذليل شديد. خوار شديد. گفت: «فرضيتم بالذل» برده يزيد شديد. ديگر قدرت نفس كشيدن از شما سلب شد. آن وقت گفت: «فبعدا لمن رضى بالذل» خاك بر سر كسى كه بخواهد با ذلت زندگى كند. دور باد از رحمتخدا كسى كه بخواهد با ذلت زندگى كند! اين روح قصه كربلاست امام حسين عليه السلام روز عاشورا گفتيا يزيد بايد برود يا من بايد كشته شوم. زندگى با ذلت ارزشى ندارد. گفت: «والله لااعطيكم بيدى اعطاء الذليل ولاافر فرار العبيد» گفت: به خدا قسم من هرگز نه تن به ذلت مىدهم و نه فرار مىكنم. اين فرزند امير المؤمنين. على بن ابيطالب هم مىگفت: «المنية ولاالدنية» منيتيعنى مرگ. مرگ [ آرى اما ] ذلت نه، پستى نه، دنيتيعنى پستى «المنية ولاالدنية:» حسين هم روز عاشورا گفت: «هيهات منا الذلة» . امام راحل مىفرمود روضه بخوانيد. روضه امام حسين عليه السلام بخوانيد. خيلى هم بخوانيد، اما رمز انقلاب را هم بگوئيد. رمز انقلاب در واقعه كربلاست; همان طور كه گفتيم الان شما در مقابل امريكا، مثل حسين و يارانش هستيد در مقابل يزيد. امام حسين عليه السلام سوگند ياد كرد و به برادر خود فرمود: اگر جايى در زمين نداشته باشيم به قدر يك وجب، من بيعت نمىكنم. اما در پايان ذكر مصيبت بخوانم، دلتان متوجه باشد. اساس كربلا بر قضيه زنده كردن حق است. امام حسين به كربلا نرسيده بود، سوار اسب بود، پسرش على اكبر هم سوار. آقا همينطور كه مىرفتيك چرت مختصر به قدر چند دقيقه امام حسين را گرفت. پسر نگاه مىكرد چشم آقا بصورت خواب روى هم آمد. اما خيلى كوتاه دو دقيقه سه دقيقه. آقا چشمشان را باز كردند. اماء; على اكبر آثار تاثر ديد گفت: آقاجان چه شد چرا حالتان تغيير كرد؟ گفت پسرم، - جوانها مكتب دين اين است - گفت: پسرم، خواب ديدم كه يك سوار آمد گفت: اين كاروان مىرود و مرگ هم دنبال اين كاروان است. يعنى چه؟ يعنى ما به سوى مرگ مىرويم؟ خوب على اكبر جوان بايد بگويد آقاجان، اگر مرگ است پس نرويم. چرا برويم؟ مىدانيد چه گفت؟ گفت: «اولسنا على الحق؟» باباجان مگر ما بر حق نيستيم و راه حق نمىرويم؟ گفت: چرا پسرجان، راه ما راه خداست. راه پيغمبر است. راه قرآن است. گفت: «فاذا لانبالى بالقتل» ديگر چه باك داريم از مرگ. خون شد دل من خوب شد اين خون شدنى بود در عشق تو شد بهتر اين خود شدنى بود على اكبر آمد به آرزوى دل رسيد. مىدانيد كى؟ آن وقتى كه گفت: «ابتا عليك منى السلام» گفت: پدر خدا حافظت. آقا ابىعبدالله با عجله آمد كنار بدن جوان; مادرهايى كه شهيد دادهايد و اينجا هستيد. پدرانى كه پسر جوان شهيد دادهايد و در اينجا هستيد، آن پدر آمد نشست بالين علىاكبر «جلس على التراب» آقا روى خاك نشست «و جعل يمسحالدم عن ثناياه» يعنى ابىعبدالله بنا كرد خون از دندانهاى على پاك كردن. خون را از دندانها پاك كرد. چرا خون را از دندانها پاك كرد. به نظر من اين خون را كه از دندانها پاك كرد ديد على زنده است. اين جوان شايد بخواهد وصيتى بكند. اما يك ضربتى بر سرش خورده كه تمام دهان غرق خون است و خودش هم نمىتواند خونها را دفع كند. آقا خواستخونها را از جلوى زبان على رد كند تا زبان على آزاد شود و وصيت كند. اما داشتخونها را رد مىكرد «فشهق شهقة فمات» يك وقت على يك ناله زد و جان به جانآفرين تسليم كرد. آقا تمام كشتهها را خودش به خيمه مىآورد. اما بدن على را نياورد. صدا زد جوانان بيائيد بدن على را به خيمهها ببريد. مىدانيد چرا نياورد براى اينكه بدن آنقدر قطعهقطعه و چاك چاك بود كه يك نفر نمىتوانست آن را از جاى بردارد. باسمك العظيم الاعظم پىنوشت ها : 1 - اين مقاله متن سخنرانى خطيب توانمند معاصر، مرحوم حجة الاسلام و المسلمين فلسفى است كه با هدف استفاده از سبك آن واعظ شهير از نوار پياده و با حداقل تصرفات نگاشته شده است. 2- منافقون، آيه 8 3- بحار الانوار، ج 100، ص 257، ح 1 4- بحار الانوار، ج 45، ص 175، ذيل حديث 5 5- مقتل عوالم، ص 54، خوارزمى، ج 1، ص 188 6- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثير، ج 3، ص 280، خوارزمى:، ج 1، ص 243، انساب الاشراف، ج 3، ص 171 7- همان 8- همان 9- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثير، ج 3، ص 280، با اندكى تفاوت در نسخه ها 10- ارشاد، مفيد، ص 223، ابن عساكر، ص 211، بااندكى تفاوت در نسخه ها مرحوم حجةالاسلام والمسلمين محمد تقى فلسفى |
برچسبها : شناخت - امام - حسین - علیه - السلام - دید - خطیب - شهیر - آیت - الله - فلسفی
0
عالم همه قطره اند و دریاست حسین / خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش / از بس که کرم دارد و آقاست حسین
برچسبها : لقتل - الحسین - حراره - قلوب - المومنین - تبرد - ابدا - امام حسین (ع) - عاشورای حسینی - شهدا - کشتی نجات - چراغ هدایت - فرهنگ عزاداری
0

