جستجو | جستجو در مطالب عزت و افتخار حسيني

براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد

FloatingBlog Change Font
 
     
گزيده اي از : عزت و افتخار حسيني
پیام غیرت و عزت در حماسه حسینی | عمومي
پيام غيرت و عزّت در حماسه حسيني



سالار شهيدان، حسين بن علي بن ابيطالب(ع) نهضتي را به پا كرد كه مي تواند جانشين بعثت رسول گرامي (ص) باشد؛ چون امام، خليفه پيامبر است. آنچه را پيامبر ب الاصاله از طرف خداوند آورد، امام معصوم ب الخ لاف ه و النّياب ه همان كار را ادامه مي دهد.
    
    
    پيام هاي جهاني نهضت حسيني منطبق بر پيام هاي جهانشمول بعثت نبوي
    آن 3 بعدي را كه وجود مبارك رسول اكرم داشت، يعني هدايت مسلمانها در داخل؛ رهبري يهودي ها و مسيحي ها، يعني اهل كتاب در حد وسط؛ و هدايت توده مردم، ولو ملحد و كافر در حد ن هائي كه به اصطلاح،رهبري ( محلّي ) و ( منطقه اي ) و ( بين المللي ) داشتند، همين مطلب را وجود مبارك ابي عبدالله به عنوان امامت « محلّي » و « منطقه اي» و « بين المللي » داشت. دعوت به حرّيت از همين قبيل است، دعوت به عزّت از اين قبيل است، دعوت به غيرت از اين قبيل است؛ اينها جزء اصول بين المللي اسلام است.
    
    
    حسن ذاتي (عدل ) و قبح ذاتي ( ظلم )
    دعوت به « عدل » از اين قبيل است؛ چون ظلم كردن، ولو نسبت به حيوان هم حرام است. كسي حق ندارد نسبت به حيوان غير موذي كه مزاحم انسان نيست ظلم بكند ! ظلم، ولو نسبت به سگ هم گفتند جائز نيست. اينچنين نيست كه ظلم يك امر مباحي باشد، فقط نسبت به انسان حرام باشد ! ظلم هر جا محقق شد، قبح ذاتي دارد؛ چه اينكه عدل هر جا محقق شد، حسن ذاتي دارد. آنچه كه حسن و قبحش به وجوه و اعتبارات است، عناوين ديگر است؛ يعني صدق، يعني قتل و امثال ذلك، آنها به وجوه و اعتبارات بر مي گردند؛ اينها مقتضي حسند، نه سبب تام ! ولي عدل سبب تام حسن است، ظلم سبب تام قبح.
    
    
    ( عزّت ) و ( ذلّت ) انسان در گرو پذيرش حق و دوري از باطل
    وجود مبارك ابي عبدالله در آن غدير خونين كربلا، يعني گودال قتلگاه، پيام حرّيت داد. مساله آزادي و آزادگي براي همه اقشار محترم است. وجود مبارك حضرت همين پيام را داد، عزّت را هم براي همين. اينكه فرمود: ه يهات م نّا الذّ له (1)، از همين باب است. چون وجود مبارك رسول گرامي در آن پيام معهودش اين بيان را فرمود، و اهل بيت هم ناشر و مبيّن همين پيام بودند كه انسان، عزيز است و ذليل نيست. تحميل ذلّت بر كسي نارواست، مگر اينكه او با دست خود زير بار ذلّت برود؛ يعني وقتي حق را انكار كرد، خودش را ذليل كرده است. حق،عزيز است و باطل ذليل؛ اگر كسي حق را پوشاند و باطل گرا شد، خود را با دست خود ذليل كرده است. اين ه يهات م نّا الذّ له از همين قبيل است. ما را به عدل وحرّيت و عزّت فرا مي خوانند.
    
    
    اطلاق دعاي نبوي در غدير خم برغدير خونين كربلا
    همانطوري كه غدير خم، پيام ولايت داشت، و با دعاي رسول گرامي (ص) همراه بود:اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله (2)، در غدير خونين كربلاهم به شرح ايضاً، با دعا همراه است: اللّهمّ وال من وال الحس ين و عاد من عاد الحس ين (ع). هر كسي اهل ولايت سالار شهيدان بود، از نصرت الهي برخوردار است؛ چون پيامبر مستجاب الدّعوه است، اين ذوات قدسي اهل بيت هم نور واحدند. اگر كسي بخواهد ولايت آن حضرت را به عهده بگيرد؛ در بخش علمي بايد آيه محكمه، فريضه عادله، سنّت قائمه داشته باشد. در بخش هاي سياسي و حقوقي هم عدل و عزّت و حرّيت را به همراه داشته باشد و مانند آن.
    
    
    پيام ( غيرت ) و ( عزّت ) در حماسه حسيني
    يكي از برجستگي هاي نهضت كربلا، جريان غيرت بود كه عفاف با غيرت تبيين شده. معناي غيرت 3 عنصر محوري دارد؛ اوّل اينكه انسان هويت خود و حرم و حريم خود را بشناسد. بعد از اينكه حريم و حوزه هويت خود را شناخت، 2 عنصر ديگر را رعايت كند؛ يكي اينكه نه وارد حرم و حريم غير بشود، نه اجازه بدهد كه ديگران وارد حرم و حريم او بشوند.
    « غيرت » يعني غير زدائي؛يعني نه وارد حريم غير بشود، نه ديگري را وارد حريم خود بكند.
    اينكه وجود مبارك امير المومنين (ع) در آن بيان نوراني فرمود: ما زني غيّوا قطّ (3)، ناظر به همين است. هيچ انسان غيرتمندي نسبت به حريم ديگري تعدّي نمي كند. اگر وارد حريم غير شد، معلوم مي شود غيرتمند نيست؛ چه اينكه اگر ديگري را وارد حرم خود كرد، معلوم مي شود كه غيرتمند نيست. سالار شهيدان، حسين بن علي (ع) در آن غدير خونين كربلاپيام غيرت را هم داد و فرمود: من با شما در جنگم، شما با من در جنگيد، چرا وارد حرم و حريم من مي شويد ؟! اين غيرت،مانند عزّت، مانند حرّيت، مانند عدالت، جزء حقوق بين المللي انسان است كه اسلام ازآن كاملاً حمايت كرده و حمايت مي كند.
    
    
    لزوم برگزاري با جلال و شكوه عزاداري سالار شهيدان (ع) در بخش هاي انديشه و عمل
    عزاداراني كه در اين مدّت در مراسم سوگ و ماتم سالار شهيدان (ع) عرض ادب كرديد و همچنين در روزها و شب هاي آينده هم عرض ادب مي كنيد، يقيناً مشمول دعاي پيامبريد. سعي كنيد اين عزاداري را با شكوه و جلال برگزار كنيد؛ كه نه در بخش هاي انديشه و علم از آيه محكمه، فريضه عادله و سنّت قائمه تعدّي كند، نه در بخش هاي عملي از عدل و غيرت و حرّيت و آزادي و عزّت تعدّي كند؛ اگر اينچنين عزاداري كرديد، يقيناً مشمول دعاي پيامبريد.
    امّا اگر صرف اشك بود؛ آن اشك اگر چنانچه در بخش انديشه با آن علوم همراه نباشد ، در بخش انگيزه با اين كمالات عملي همراه نباشد، مشكل است كارساز باشد !!
    
    
    « اشك »، عامل طهارت از آلودگي هاي دروني
    مستحضريد كه ما هم دشمن درون داريم، هم دشمن بيرون. دشمن درون ما هوس است و خيال است و خواب است كه اين هوس مانع طهارت ماست. آن بزرگاني كه گفتند: ا تّقوا نّ الهوي ح يض الرّ جال، همين است. بسياري از افراد حرف هائي كه مي زنند، كارهائي كه مي كنند(وازروي هوي وهوس است)؛ مثل اينكه ايام عادت ماهانه آنهاست ! زيرا انسان غير متّقي،(حائض) است. و اگر در بخش هائي عرب مثل معروفي دارد كه: العزل طلاق الرّ جال (4) و ح يض العمّال، ناظر به همين مطلبي است كه ديگران هم قبل از آنها فرموده اند.
    بنابراين گاهي انسان از حرف و از رفتار مي فهمد كه گويا اين ايام عادت ماهانه اوست كه اين كار را كرده و اين حرف را مي زند. امّا مردان با تقوا هميشه طاهرند، هميشه طيّبند، هميشه بتولند؛ يعني منقطع از طمث و حيض و سائر دمائند. و اگر كسي واقعاً بخواهد طاهر باشد، از دشمن درون نجات پيدا كند؛ چاره اي جز » اشك » نيست. از دشمن بيرون نجات پيدا كند، چاره اي جز اشك نيست.
    آنچه كه مسلمانهاي غزه و فلسطين محروم را نجات مي دهد، همان چيزي است كه عزيزان مبارز و مقاوم لبنان را در 33 روز نجات داد، و همان است كه اميدواريم عراق و افغانستان را نجات بدهد؛ و آن توسل به ذات اقدس له و قرآن و عترت است. اينكه در بيان نوراني علي بن ابيطالب، صاحب غدير خم آمده: و س لاحه البكاء(5)، همين است؛ سلاح انسان، گريه است. انسان غير مسلّح شكست مي خورد. در جبهه درون اگر بخواهد با نفس امّاره و غرور و استكبار مبارزه كند، چاره اي جز تضرّع و ناله و انابه به درگاه خدا نيست؛ اين اشك درون است كه باعث پيروزي انسان در جهاد درون مي شود و آن اشك است كه باعث پيروزي انسان در جهاد بيرون است.
    بيانات آيت الله جوادي آملي (دام ظلّه العالي) در برنامه تلويزيوني ( غدير خونين كربلا) قم ـ دي 1387
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    (1) الحتجاج / 2 / 300 ـ ا حتجاجه (ع) علي اهل الكوفه ب كربلاء
    (2) بحار الانوار / 37 / 142 (3) نهج البلاغه / حكمت 305
    (4) الصراط المستقيم / 2 / 7 (5) مفاتيح الجنان / دعاي كميل
 

برچسبها : پیام - غیرت - عزت - حماسه - حسینی
نوشته شده توسط در 15 دي 1388 ساعت 08:27
قال رسول الله : الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا | عمومي

چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد و امام حسین علیه السلام به جنگ پرداخت؟

منابع مقاله:

مجله مبلغان، شماره 40، میرزا عباس مهدوی فرد؛

 


 

دیر زمانی است که افرادی کوته بین، مغرض و یا جاهل به سیره سیاسی امام حسن علیه السلام خرده می گیرند که چرا او مانند امام حسین علیه السلام قیام نکرد و با معاویة بن ابی سفیان از در سازش و مسالمت وارد گردید . این خرده گیریها و اعتراضات، در زمان حیات خود حضرت و در زمان ائمه بعد از وی نیز صورت گرفته است که آن بزرگواران به آنها پاسخ داده اند (1).

شاید بعضی هم واقعا به دنبال این سؤال باشند که علت تفاوت سیره سیاسی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام چه بوده است؟ آیا امام حسین علیه السلام بیشتر از امام حسن علیه السلام در اندیشه نبرد در راه اسلام بوده یا دلیل دیگری داشته است؟

برای کسانیکه زیاد در عمق مطلب دقت نمی کنند، روش سیاسی این دو امام بزرگوار متناقض می نماید، و لهذا برخی گفته اند اساسا امام دوم و سوم شیعیان دو روحیه مختلف داشته اند; امام حسن علیه السلام طبعا صلح طلب، ولی امام حسین علیه السلام مردی شورشی و جنگجو بوده است .

ما در این نوشتار از دو جنبه اعتقادی و اوضاع سیاسی - اجتماعی روشن خواهیم ساخت که صلح امام حسن علیه السلام و قیام امام حسین علیه السلام نه تنها متناقض نیستند، بلکه هر دو در زمان خود حرکتی لازم و در یک راستا و در تعقیب یک هدف بوده اند .

اسلام و جهاد

قبل از ورود به بحث توضیح مختصری درباره قانون اسلام در موضوع جهاد ضروری است، چون قیام و صلح هر دو به مسئله جهاد برمی گردند . امام حسن علیه السلام متارکه جهاد نمود و صلح کرد ولی امام حسین علیه السلام قیام کرد و به جهاد مبادرت ورزید . آیا اسلام دین صلح است یا دین جنگ؟ در قرآن کریم هم دستور به جنگ و جهاد داده شده و هم دستور صلح . آیات زیادی راجع به جنگ با کفار و مشرکین است، مانند «وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم » ; (2) «در راه خدا با کسانیکه با شما می جنگند بجنگید . » و آیات دیگری در باب صلح وارد شده است، مانند: «وان جنحوا للسلم فاجنح لها وتوکل علی الله انه هو السمیع العلیم » ; (3) «و اگر به صلح گراییدند، تو نیز بدان گرای و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست .»

بنابراین اسلام نه صلح را به معنای یک قانون ثابت می پذیرد و نه در همه شرائط جنگ را توصیه می کند، بلکه هر کدام از این دو تابع شرایط خاصی است، از اینرو می بینیم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در بدر و احد و احزاب با مشرکین می جنگد و در حدیبیه با سرسخت ترین دشمنان اسلام یعنی مشرکین مکه قرارداد صلح امضا می کند .

سیره سیاسی ائمه علیهم السلام از جنبه اعتقادی

اگر از لحاظ اعتقادی به حجت الهی بودن ائمه معتقد باشیم و هر حرکتی که از آنها صادر شده را الهی بدانیم، هر روشی که آن بزرگواران در پیش گرفته اند - اعم از صلح و جنگ - قابل توجیه و مورد قبول واقع خواهد شد .

ائمه اطهارعلیهم السلام همه نور واحد و معصومند و مرتکب خطا و اشتباه و گناه نمی شوند و هدف آنان نیز یک چیز بوده و هست و آن عزت و اعتلاء و حفظ دین مبین اسلام می باشد، چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفة; (4) اسلام مادام که در سایه وجود دوازده امام و خلیفه است عزیز و مقتدر است .»

بر این اساس ائمه هدی علیهم السلام به مقتضای عصمت و علمی که دارند، همیشه نافع ترین و بهترین راه را برای حفظ اسلام و اعتلای کلمه حق در پیش می گیرند و نهایت تلاش خود را در جهت رسیدن به این هدف مصروف می دارند . تمام دغدغه شان حفظ دین است; چه با شمشیر و چه با تدبیر . و حرکت هر یک از آن حضرات ادامه و مکمل حرکت امام دیگر بوده است و همه بر طبق دستور خدا و رسولش عمل کرده اند، چنانکه حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در جواب جابر که به آن حضرت عرض کرد: نمی شود شما هم مثل امام حسن علیه السلام صلح کنید؟ فرمود: «ان اخی فعل بامر من الله ورسوله وانا افعل بامر من الله ورسوله; (5) همانا برادرم به امر خدا و رسولش عمل کرد، من نیز به امر خدا و رسولش عمل می کنم .»

ابو سعید عقیصا می گوید: به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض کردم: چرا با معاویه صلح نمودی؟ آن حضرت فرمودند: «یا ابا سعید! الست حجة الله تعالی ذکره علی خلقه، واماما علیهم بعد ابی علیه السلام؟ قلت: بلی . قال: الست الذی قال رسول الله صلی الله علیه وآله لی ولاخی: الحسن والحسین امامان قاما او قعدا؟ قلت: بلی . قال: فانا اذن امام لو قمت وانا امام لو قعدت، یا ابا سعید علة مصالحتی لمعاویة علة مصالحة رسول الله صلی الله علیه وآله لبنی ضمرة وبنی اشجع ولاهل مکة حین انصرف من الحدیبیة . اولئک کفار بالتنزیل ومعاویة واصحابه کفار بالتاویل، یا ابا سعید اذا کنت اماما من قبل الله تعالی ذکره لم یجب ان یسفه رایی فیما اتیته من مهادنة او محاربة، وان کان وجه الحکمة فیما اتیته ملتبسا; (6)

ای ابو سعید! آیا من حجت خدای تعالی بر خلقش نیستم و امام بعد از پدرم علی علیه السلام بر مردم نمی باشم؟ گفتم: چرا هستی . فرمود: آیا من آن کسی نیستم که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره من و برادرم فرمودند: حسن و حسین امامند چه قیام کنند و چه صلح کنند؟ گفتم: چرا هستی . سپس فرمود: پس من چه قیام می کردم و چه صلح می نمودم، امام هستم . ای ابوسعید! به همان علتی که پیامبر با قبایل بنی ضمره و بنی اشجع و با اهل مکه زمانیکه از حدیبیه برمی گشت صلح نمود من هم با معاویه صلح نمودم، [با این تفاوت که] اهل مکه کفار به تنزیل [یعنی به تصریح قرآن] هستند و معاویه و یارانش کفار به تاویل می باشند . ای ابو سعید! زمانیکه من امام منصوب از طرف خدا هستم جایز نیست که در رای و نظرم اعم از اینکه صلح و یا جنگ باشد تخطئه شوم، اگر چه حکمت نظرم مشخص نباشد .»

بنابراین حدیث، اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در موقعیت و شرایط امام حسن علیه السلام بود، همان راهی که امام حسن علیه السلام در پیش گرفت را برمی گزید و طبیعتا اگر امام حسین علیه السلام هم در آن شرایط و موقعیت بود، راه چاره را تن دادن به صلح می دانست .

این بحث را با کلامی از مقام معظم رهبری در این زمینه به پایان می بریم . ایشان می فرمایند: «ما نباید در تفاوت شیوه عمل ائمه علیهم السلام به تعداد امامان نظر کنیم، بلکه باید ائمه را بعنوان فردی که 250 سال عمر کرده و بنا به شرائط مختلف و نیازهای هر زمان و امکانات موجود، مختلف عمل کرده است به حساب آوریم . بدون شک اگر خود پیامبرصلی الله علیه وآله هم 250 سال عمر می کرد و در زمان خود با شرائط متفاوت روبرو می شد، همانگونه عمل می کرد که ائمه علیهم السلام عمل نموده اند . (7) »

بررسی شرائط سیاسی - اجتماعی دو امام

برای معلوم شدن چرائی روش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام در مقابل معاویه و یزید باید موقعیت و شرائط زمان آن دو امام بزرگوار روشن گردد .

علت تفاوت شیوه این دو امام می تواند مسائل متعددی باشد که ما در اینجا به چهار تفاوت عمده زمان امام حسن علیه السلام با زمان امام حسین علیه السلام اشاره می کنیم:

1 - تفاوت موقعیت اجتماعی دو امام

امام حسن علیه السلام در مسند خلافت مسلمین بود ولی امام حسین علیه السلام چنین نبود . امام حسن علیه السلام خلیفه مسلمین است و یک نیروی طاغی و باغی علیه او خروج کرده است، کشته شدن او در این وضع یعنی کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز قدرت، ولی امام حسین علیه السلام یک معترض به حکومت موجود بود، اگر کشته می شد - که کشته شد - کشته شدنش شهادتی افتخارآمیز بود، همانطوریکه افتخارآمیز هم شد (8).

پس اگر امام حسن علیه السلام مقاومت می کرد نتیجه نهائی آن - آنطور که ظواهر تاریخ نشان می دهد - این بود که کشته می شد و یا دست و کت بسته تحویل معاویه داده می شد و اسیر می گردید، و این کشته شدن یا اسارت خلیفه مسلمین در مسند خلافت بود و موجب شکست اسلام می گشت، ولی کشته شدن امام حسین علیه السلام کشته شدن یک نفر معترض به حکومت فاسد بود و این موجب از بین رفتن فساد و بیداری مردم علیه فساد و حرکت آنان در حفظ اسلام می شد، که چنین نیز شد .

2 - تفاوت جو فرهنگی و افکار عمومی

روزی که امام حسن علیه السلام صلح کرد، هنوز اجتماع به آن پایه از درک و بینش نرسیده بود که هدف امام را تامین کند . در آن روز مردم کوفه تمایلی به جنگ نشان نمی دادند، بگونه ای که وقتی امام آنها را گرد آورد و خطابه ای ایراد کرد و آنان را به نیک اندیشی و پایداری و استقامت تشویق نمود و روزها و خاطره های ستوده جنگ صفین را به یادشان آورد و به آنان چنین وانمود کرد که در مورد پیشنهاد (صلح) معاویه با ایشان مشورت می کند، در آخر خطابه اش فرمود: آگاه باشید معاویه ما را به کاری فراخوانده که در آن نه سربلندی هست و نه انصاف، اگر داوطلب مرگید سخن او را به خودش برگردانید و با زبانه شمشیر او را به محاکمه خدایی بکشیم و اگر خواستار زندگی هستید پیشنهاد او را بپذیریم و خشنودی شما را طلب کنیم، مردم از هر سو فریاد برآوردند: مهلت، مهلت، صلح را امضا کن (9).

آری کوفه زمان امام حسن علیه السلام کوفه ای خسته، ناراحت، متفرق و متشتت بود، کوفه ای که امیرمؤمنان علیه السلام در روزهای آخر ملاقاتش مکرر از مردم آن و عدم آمادگی شان شکایت می کرد .

مردم همین کوفه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان معاویه را دیدند و برنامه های ضد انسانی تهدید و گرسنگی معاویه علیه خود را تحمل نمودند; بگونه ای که ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: در زمان معاویه شیعیان در هرجا که بودند به قتل می رسیدند، بنی امیه دست و پای اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند بریدند، هر کس که معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر بود زندانی شد و یا مالش به غارت رفت و یا خانه اش را ویران کردند (10).

و طبری می گوید: زیاد بن سمیه که حاکم کوفه و بصره بود و به تناوب شش ماه در هر کدام از این دو شهر حکومت می کرد، «سمرة بن جندب » را به جای خود در بصره گذاشت تا در غیاب وی امور شهر را به عهده بگیرد، سمره در این مدت هشت هزار نفر را به قتل رسانید (11).

این ظلم و جورها واقعا مردم را بی تاب کرد و دنبال راه چاره بودند . از این رو حدود هیجده هزار نامه به امام حسین علیه السلام نوشتند و برای همکاری با آن حضرت اعلام آمادگی کامل نمودند . از نظر تاریخی اگر امام به آن نامه ها ترتیب اثر نمی داد، در مقابل تاریخ محکوم بود و می گفتند زمینه مساعدی را از دست داد .

بنابراین از ناحیه کوفه بر امام حسین علیه السلام برای قیام اتمام حجت می شود بگونه ای که امام نمی تواند آن اتمام حجت را نادیده بگیرد، ولی در مورد امام حسن علیه السلام قضیه بر عکس است و اتمام حجت بر خلاف بود و مردم کوفه عدم آمادگی شان را اعلام کرده بودند (12).

3 - تفاوت یاران دو امام

امام حسن علیه السلام با یاران بی وفایی روبرو بود که عده ای از آنها در مقابل تطمیعهای معاویه خود را باختند و برق سیم و زرهای فتنه گر شام عقل از سرشان ربود و به لشکر معاویه ملحق گردیدند و جمعی دیگر از آنها برای معاویه نامه نوشتند که ما حاضریم حسن بن علی علیه السلام را دست بسته تحویل دهیم .

امام حسن علیه السلام یارانی داشت که خود وبال جان آن حضرت شدند بگونه ای که در اردوگاه آن حضرت به خیمه حضرتش حمله ور شدند و آن را غارت کردند و سجاده را از زیر پایش کشیدند و با گستاخی ردایش را از دوشش کشیدند و در ساباط یکی از یاران وی بنام «جراح بن سنان » جلو آمد و با وقاحت تمام آن حضرت و پدر گرامیش حضرت علی علیه السلام را متهم به شرک نمود و به ران آن حضرت با شمشیر ضربه ای زد که گوشت را شکافت و به استخوان رسید (13). با چنین اصحابی امام چگونه می توانست در مقابل لشکر منسجم شام به جنگ ادامه دهد؟

در تواریخ آمده است که آن حضرت از یاران بی وفایش چنین شکوه می کند: «به خدا سوگند معاویه برای من از این مردمی که گمان دارند شیعه هستند بهتر است .»

و در خطبه ای که معاویه هم در آن مجلس حضور داشت فرمودند: «وقد هرب رسول الله من قومه وهو یدعوهم الی الله حتی فر الی الغار ولو وجد علیهم اعوانا ما هرب منهم ولو وجدت انا اعوانا ما بایعتک یا معاویة; (14) رسول خداصلی الله علیه وآله با اینکه قومش را به سوی خدا دعوت می نمود، مجبور شد از دست آنها فرار کند و به غار پناه آورد و اگر یارانی داشت هرگز از آنها فرار نمی کرد . من هم اگر یارانی داشتم هرگز با تو ای معاویه بیعت نمی کردم .»

آن حضرت در بیانی دیگر علت صلحش را نداشتن یار و یاور بیان می فرماید: «والله ما سلمت الامر الیه الا انی لم اجد انصارا ولو وجدت انصارا لقاتلته لیلی ونهاری حتی یحکم الله بینی وبینه; (15) به خدا سوگند من حکومت را به معاویه واگذار نکرم مگر بخاطر نداشتن یاران و اگر انصار و یارانی می داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا اینکه خداوند بین من و او حکم کند .»

اما حضرت امام حسین علیه السلام یارانی داشت که هر چند از نظر کمیت تعدادشان اندک بود ولی از نظر ایمان و استقامت و وفاداری نظیر نداشتند; بگونه ای که خود آن حضرت آنان را چنین می ستاید: «اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی من اصحابی ولا اهل بیت ابر ولا اوصل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (16) من اصحابی با وفاتر از یاران خود سراغ ندارم و خاندانی نیکوتر و مهربانتر از خاندان خود نمی شناسم . خداوند از جانب من به شما پاداش نیک دهد .»

یاران حضرت ابی عبد الله الحسین علیه السلام حقیقتا قابل ستایش بودند و به درستی با ایمان و وفادار بودند، زیرا تا یک نفر از ایشان زنده بود نگذاشتند آسیبی به امام و مولایشان برسد .

4 - تفاوت روحیات و رفتار معاویه و یزید

معاویه و یزید هر چند در اصل هدف (از بین بردن اسلام و غصب حق اهل بیت) متحد بودند و هر دو یک هدف را دنبال می کردند ولی در رفتار و روحیه، دو تفاوت عمده با هم داشتند که همین تفاوتها عکس العملهای مناسب خود را از ناحیه امامان علیهم السلام می طلبید:

الف - کهنه کار بودن معاویه و خام بودن یزید: معاویة بن ابی سفیان در حل و فصل مشکلات از مهارت خاصی برخوردار بود و به اصطلاح امروزی کهنه کار و آزموده بود و بدینوسیله توانسته بود مردم شام را با خود همراه کند و افکار عمومی را با حکومت شام هماهنگ نماید، ولی یزید بن معاویه جوانی خام و بی تجربه و فاقد این مهارتها بود .

ب - قیافه دین گرایانه معاویه و فسق علنی یزید: معاویه کفر را در لباس نفاق پوشانده بود و کینه اسلام و اهل بیت علیهم السلام چنان در دل او ریشه دوانده بود که در پاسخ «مغیرة بن شعبه » که از او خواسته بود تا قدری درباره خاندان علی علیه السلام و شیعیانش به عدالت رفتار کند، گفته بود: «لا والله الا دفنا دفنا; (17) به خدا قسم هدفم دفن [نام پیامبر و اسلام] است .» اما وی با همه کینه ای که نسبت به اسلام داشت، تظاهر به اسلام و دین داری می نمود و ظواهر دینی را رعایت می کرد . او نقاب دین به چهره داشت و بگونه ای عمل نمود که مردم را دچار تردید و دو دلی کرد و همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر داد، دین خدا را مایه فریبکاری و بندگان خدا را بردگانی حلقه بگوش و مال خدا را ملک اختصاصی خویش ساخته بود (18).

این روحیه معاویه، کار امام حسن علیه السلام را پیچیده تر نموده بود و باید سالها می گذشت تا چهره مزورانه فرزند هند جگرخوار برای مردم آشکار می شد . صلح امام حسن علیه السلام این مهم را بخوبی به انجام رساند و چهره واقعی معاویه و بنی امیه را به مردم نشان داد . به خاطر همین روحیه حیله گرانه معاویه است که امام حسین علیه السلام در مدت ده سال اول امامتش که در زمان سلطنت معاویه واقع شده بود قیام نکردند، اما با مرگ معاویه و شروع سلطنت یزید دست به قیام زدند .

ولی یزید به عنوان عنصر مقابل امام حسین علیه السلام جوانی عیاش، آلوده به گناه و سگ باز بود . او با شراب خواری علنی دستورات دین مبین اسلام را زیر پا می گذاشت . اشعاری که از وی در کتب شیعه و سنی در این زمینه نقل شده، به وضوح نمایانگر اوج فساد و انحراف او می باشد (19).

یزید به صراحت اظهار کفر می کرد، چنانکه وقتی سر مبارک حضرت سید الشهداءعلیه السلام را جلوی او گذاردند با چوب خیزران به لبهای مبارک حضرت اشاره کرد و اشعاری را خواند که از جمله آن اشعار دو بیت زیر است:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبر جاء ولا وحی نزل

لست من خندف ان لم انتقم

من بنی احمد ما کان فعل (20)

«بنی هاشم با حکومت بازی کرد، نه از عالم بالا خبری رسیده و نه وحیی نازل شده است . من از نسل قبیله خودم نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام آنچه درباره پدران من انجام دادند را نگیرم .»

چنانکه ملاحظه می فرمائید در این اشعار فرزندزاده طلقاء علنا رسالت پیامبر را تکذیب می نماید و با خود عهد می کند که انتقام مشرکین جاهلیت را که بدست پیامبرصلی الله علیه وآله به هلاکت رسیده بودند از خاندان آن حضرت بگیرد .

یزید با دهن کجی آشکار به اسلام و دستورات حیات بخش آن، از نظر اعتبار و آبرو به جایی رسیده بود که «اخطل شاعر» - به وایت بیهقی - رو به روی او چنین گفت: «ای یزید حقا که دین تو همچون دین درازگوش است، بلکه تو از هرمز کافرتری . (21) »

طبیعی است که اعتراض در مقابل چنین حاکمی که آبرویش به خاطر فساد نزد مردم بر باد رفته است، افتخاری بزرگ است، هر چند انسان در این اعتراض جانش را از دست بدهد .

سخن آخر:

امام حسن علیه السلام صلح نکرد بلکه صلح را بر او تحمیل نمودند، او در مقابل گروه باغی و یاغی شام ابتدا قیام کرد و در رویارویی با معاویه، نیروهایش را به منطقه «مسکن » گسیل داشت اما بخاطر عواملی که بیان شد، ناچار تغییر سنگر داد و تدبیری اندیشید که بسان شمشیری دولبه به جان معاویة بن ابی سفیان بن حرب افتاد، زیرا معاویه در مقابل تدبیر امام دو راه بیشتر نداشت; یا به مواد معاهده صلح عمل کند که در این صورت امام حسن علیه السلام به هدفش یعنی عمل به احکام اسلام طبق کتاب و سنت، حفظ خون شیعیان و گرفتن خلافت از دست غاصبان کاخ نشین شام می رسید و یا اینکه مواد معاهده را زیر پا بگذارد - که معاویه این راه را برگزید - و در این صورت نقاب از چهره حیله گر و فریبکارانه معاویه کنار زده می شد و مردم پی به جنایت و فساد روحی او می بردند و زمینه برای قیام علیه بنی امیه فراهم می گشت، که چنین هم شد .

بنابر این، صلح امام حسن علیه السلام راه به وجود آمدن نهضت عاشورا را هموار ساخت و نتایج آن را قابل عرضه ساخت و به قول عالم بزرگ و جلیل القدر، مرحوم سید شرف الدین رحمه الله، شهادت کربلا پیش از آنکه حسینی باشد حسنی بود . از نظر خردمندان، روز ساباط امام حسن علیه السلام به مفهوم فداکاری بسی آمیخته تر است تا روز عاشورای امام حسین علیه السلام; زیرا امام حسن علیه السلام در آن روز در صحنه فداکاری نقش یک قهرمان نستوه و پایدار را در چهره مظلومانه یک از پا نشسته مغلوب ایفا کرد (22).

سلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث حیا .

پی نوشت ها:

1) نمونه هایی از این اعتراض و پاسخها در جلد 44 بحارالانوار آمده است .

2) بقرة/190 .

3) انفال/61 .

4) محمد محمدی ری شهری، اهل البیت فی القرآن والسنة، دارالحدیث، 1379، چاپ دوم، ص 74، به نقل از صحیح مسلم و مسند احمد .

5) سید محمد موسوی کاشانی، بر امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام چه گذشت، مؤلف، 1372، چاپ اول، ص 84 .

6) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، کتابفروشی اسلامیه، 1369، چاپ دوم، ج 44، ص 2 .

7) جواد محدثی، تاریخ سیاسی ائمه علیهم السلام، انتشارات مدرسه، 1378، چاپ دوم، ص 38، به نقل از پیشوای صادق .

8) مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، انتشارات صدرا، 1372، چاپ هشتم، ص 83 - 85 .

9) راضی آل یاسین، صلح الحسن علیه السلام، ترجمه آیت الله خامنه ای مد ظله العالی، انتشارات آسیا، تهران، 1348، ص 302، به نقل از ابن خلدون و ابن اثیر .

10) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 43 .

11) محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ بیروت، ج 5، ص 237 .

12) مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، انتشارات صدرا، 1372، چاپ هشتم، ص 90 - 91 .

13) شیخ مفید، الارشاد، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، تحقیق آل البیت، 1413 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 12 .

14) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، کتابفروشی اسلامیه، 1369، چاپ دوم، جلد 44، ص 23 .

15) طبرسی، الاحتجاج، تحقیق ابراهیم بهادری و محمد هادی به، انتشارات اسوه، 1413 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 71 .

16) شیخ مفید، الارشاد، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه آل البیت، 1413 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 91 .

17) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، 1385 ه . ق، چاپ دوم، ج 5، ص 129 - 130 .

18) راضی آل یاسین، صلح الحسن علیه السلام، ترجمه آیت الله خامنه ای مد ظله العالی، انتشارات آسیا، تهران، 1348، ص 11، مقدمه کتاب .

19) در این زمینه می توانید به کتاب تذکرة الخواص سبط بن جوزی، از صفحه 286 به بعد مراجعه نمائید .

20) سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، چاپ تهران، مکتبة نینوی الحدیثه، ص 261 .

21) راضی آل یاسین، صلح الحسن علیه السلام، ترجمه آیت الله خامنه ای مد ظله العالی، انتشارات آسیا، تهران، 1348، ص 516 .

22) مقدمه همان، ص 21 .

 

کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است


مطالب مرتبط :
شناخت حق امام حسین علیه السلام از دید خطیب شهیر آیت الله فلسفی
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا

برچسبها : قال - رسول - الله - الحسن - الحسین - امامان - قاما - قعدا
نوشته شده توسط محمد كاظمي در 12 دي 1388 ساعت 13:56
شناخت حق امام حسین علیه السلام از دید خطیب شهیر آیت الله فلسفی | عمومي
شناخت ‏حق امام حسين عليه السلام چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مرحوم فلسفی   

الحمد لله و الصلوة على سيدنا و نبينا ابى‏القاسم محمد صلى‏الله عليه و على اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين.


امام و اهتمام به عاشورا

قال الله العظيم فى كتابه «لله العزة و لرسوله و للمؤمنين‏» (2)

يكى از افتخارات بزرگ ملت ايران اين است كه داراى عواطف روحانى و معنوى نسبت به اهل بيت رسول اكرمند و قرن‏ها است كه عزادارى عاشورا را احترام كرده‏اند. پدران و مادران و اجداد و گذشتگان شما، همگى يك چنين روزى را بسيار احترام مى‏كردند. پس از انقلاب اسلامى، بر اين احترام افزوده شد; براى اينكه رهبر كبير انقلاب، امام راحل سفارش كردند كه مردم به عزادارى بيشتر اهميت بدهند.

نفوذ كلام رهبر كبير انقلاب اثرش اين بود كه تمام مملكت بيش از گذشته تكان خورد و مردم در مقام عزادارى، حد اعلاى تكريم و احترام را نسبت به امام حسين عليه السلام ابراز نمودند.
شناخت‏حق امام عليه السلام

در قضاياى امامت مطلبى وجود دارد كه نكته اى معرفتى است. شما شنيده‏ايد كه در همه‏جا در روايات، وقتى در باب زيارت - مثلا - صحبت مى‏شود مى‏گويند «عارفا بحقه‏» (3) اين عارفا بحقه يك معناى وسيعى دارد كه من دو سه جمله از آن را مى‏گويم: - عارفا بحقه يعنى آدمى بداند كه امام معصوم عليه السلام به وسيله پيامبر ، برگزيده خداست. - عارفا بحقه يعنى تمام مسائل اسلام كه وحى الهى است در نزد امام عليه السلام است. ولى امام حسين عليه السلام علاوه بر همه اينها چون قضيه كربلا و حادثه عاشورايش بسيار مهم است، اين عارفا بحقه بايد در قضيه عاشورا شناخته شود. اغلب شما مردم مسلمان بيش و كم در منابر و مجالس و مطالعاتتان به سر قيام حسين بن على عليهما السلام واقفيد و عارف.
انگيزه قيام امام حسين عليه السلام

امروز به مناسبت عاشورا و به مناسبت‏شرايط سياسى و براى اينكه معرفت بيشترى براى حضار محترم پيدا بشود بايد اين نكته را عرض كنم كه شما، شناخت بيشترى به حق امام حسين عليه السلام در قضيه عاشورا پيدا كنيد و اين را به صورت سؤال عرض مى‏كنم از طرف همه شما. چرا امام حسين عليه السلام كربلا آمد؟ انگيزه امام حسين عليه السلام چه بود؟ و هدفى كه ابى‏عبدالله عليه السلام داشت بر چه اساس بود؟ اين سؤال اگر درست پاسخ داده شود، مطلب براى همه از نظر معرفت امام روشن مى‏شود.

مساله اين بود كه ابى‏عبدالله عليه السلام يك قسمت ايام امامتش در زمان معاويه بود و يك قسمت ايام امامتش در زمان يزيد. معاويه به عالم اسلام خيلى صدمه زد و دوستان بزرگوار على عليه السلام را بسيار كشت، اما مانند پسرش سخنان جنون‏آميز نمى‏گفت. يزيد علنا در مجلس عمومى كفر خود را ظاهر كرد، [ در حال مستى ] گفت:

«لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل‏» . (4)

گفت: بنى‏هاشم با مملكت بازى كردند و به نام وحى و قرآن و به نام دين مردم را سرگرم كردند، [ در حالى كه ] نه وحيى نازل شده، و نه دينى هست و نه قرآنى هست و نه خدايى و نه ايمانى.
صلح امام حسن و قيام امام حسين عليه السلام

اين طرز تفكر يزيد بود. اين تفكر را امام حسين عليه السلام نمى‏تواند تحمل كند و اصلا قابل تحمل نيست و لذا من ديده‏ام گاهى بعضى از افراد، خيلى كه بخواهند مؤدب صحبت كنند، مى‏گويند: چرا امام حسن عليه السلام در انقلاب كوتاه آمد و قيام نكرد و امام حسين عليه السلام قيام كرد؟ اولا امام حسن عليه السلام قيام كرد، ولى افراد و سربازانش آن قدر بى‏وفايى كردند كه يك [ روز عده‏اى ] نامه نوشتند به معاويه كه اگر به ما دستور بدهى امام حسن عليه السلام را كتف بسته به شما تسليم مى‏كنيم(!) لذا امام حسن ناچار شد قراردادى با معاويه ببندد. آن وقت‏يك سؤال: چرا امام حسين عليه السلام با يزيد قرارداد نبست؟ نمى‏شد با يزيد قرارداد ببندد؟ براى اينكه بدانيد امام حسن و امام حسين عليه السلام يك جور فكر مى‏كردند، امام حسين عليه السلام در حدود 10 سال پس از مرگ امام حسن عليه السلام امام بود و با اين حال عليه معاويه لشكركشى نكرد. معلوم مى‏شود كه مصلحت همان بوده كه امام مجتبى عليه السلام عمل كرده است. وقتى معاويه مرد و يزيد روى كار آمد به امام حسين عليه السلام گفتند: بيعت كنيد، گفت: هرگز! تمام تكيه گاه سخن اين است. يكى از جمله‏هايى را كه بايد دقت بفرماييد در اين سخنرانى، اين جمله است كه به محمد حنفيه فرمود: «يا اخى والله لو لم‏يكن فى الدنيا ملجا و لا ماوى لما بايعت‏يزيدبن معاوية‏» (5) گفت برادر! بخدا اگر در تمام كره زمين يك متر جا كه رويش بنشينم نداشته باشم من هرگز با يزيد بيعت نمى‏كنم.

اين سر قضيه است. چرا؟ چون يزيد سمبل كوبيدن اسلام بود و مى‏خواست دين خدا را نابود كند. حالا امام حسين عليه السلام قيام كرد اول سخنرانى امام حسين عليه السلام كه هنوز به كربلا نرسيده، در مقابل لشكريان حر بود. مقابل لشكر حر يعنى همان لشكر عبيدالله ايستاد و بنا كرد صحبت كردن. فرمود: «الا ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفى‏ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غير» (6) گفت: مردم! سربازان عبيدالله! بفهميد. كه يزيد و اعوانش كمر بسته‏اند به اطاعت‏شيطان; طاعت‏خداء;3چ را ترك كرده‏اند. فساد آورده‏اند. حدود خدا را معطل گذارده‏اند. بيت المال را به هوى و هوس قسمت كردند. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كرده‏اند و من در مملكت اسلام از همه شايسته‏ترم كه بر ضد يزيد خائن قيام كنم و ريشه فساد را از بيخ و بن بركنم.
نتيجه پيروى از امام عليه السلام

آن وقت، يك جمله خيلى عميق است و آن جمله اين است كه مى‏فرمايد: «و قد اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ببيعتكم... فان اتممتم على بيعتكم تصيبوا رشدكم‏». (7) گفت نامه‏ها به من نوشتيد و مرا وعده گرفتيد. آمدم، اگر با وفا باشيد به سعادت خواهيد رسيد. آن وقت‏سعادت [ چيست ] ؟ سعادت همان است كه الان شما در انقلاب اسلامى داريد (و انشاءالله بيش از اين به آن ست‏خواهيد يافت). آن جمله اين است كه به سعادت مى‏رسيد. حضرت مى‏فرمايد: «فانا الحسين بن على ابن فاطمة بنت رسول الله نفسى مع انفسكم و اهلى مع اهليكم‏». (8) تمام همين است، مى‏گويد: من پسر فاطمه‏ام. پسر پيغمبر، اگر كمك كنيد حكومت به دستم بيايد من حاكم مردمى هستم مثل حكومت پيغمبر. پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء مى‏آمد داخل مسجد و ميان مردم نماز مى‏خواند، رئيس مملكت هم بود اميرالمؤمنين عليه‏السلام رئيس مملكت بود زانو به زانو با فقرا، ضعفاء و مستضعفين مى‏نشست. على دربار نداشت، وزير دربار نداشت. خانم اميرالمؤمنين را ملكه نمى‏گفتند. دختر على زينب را شاهدخت نمى‏گفتند. على در بين مردم، به گفته يك سرباز: «على فينا كاحد منا» على مثل يكى از ما بود، برادروار مى‏آمد و زانو به زانو مى‏نشست، امام حسين عليه السلام مى‏گويد: اگر كمك كرديد «نفسى مع انفسكم‏» من با شما هستم و اهل بيت من با اهل بيت‏شما ،زن و بچه من هم مثل زن و بچه شما. اين حكومت اسلامى است; زينب با زنها در مسجد، امام حسين عليه السلام با مردها در مسجد و در جامعه; ملاقات اين قدر آسان است; بعد به مردم يعنى به همان لشگر حر گفت اگر موافقت كرديد به سعادت مى‏رسيد اما اگر موافقت نكرديد ; «و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدكم و خلفتم بيعتى من اعناقكم فلعمرى ما هى منكم بنكر» . گفت اگر بيعت را شكستيد و از من تخلف كرديد و اين كار هم از شما [ مردم كوفه ] بعيد نيست، چرا؟ براى اينكه گفت: «فلعمرى ما هى منكم بنكر لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم‏» (9) شما عهد على را شكستيد. عهد برادرم حسن را شكستيد. عهد مسلم را هم شكستيد. عجيب نيست اگر عهد من را هم بشكنيد. اما اگر شكستيد من باز دنبال هدف خود مى‏روم يزيد نبايد بر مسلمين حكومت كند ولو به قيمت قطعه قطعه شدن من و يارانم و شيرخواره‏ام باشد! اين هدف حسين عليه السلام است.
نتيجه اعراض از امام عليه السلام

حال، اگر آن مردم امام حسين عليه السلام را يارى نكردند. چه شد؟ امام حسين عليه السلام كشته شد، مصائب ديد. بلايا ديد. زن و بچه هم مصائب بسيار ديدند، اينها به قدرى قوى و توانا بودند كه با تمام اين مصائب تكان نخوردند يكى از مواقع و مواردى كه امام حسين عليه السلام آتيه مردم را گفت فرمود:

«والله لا يدعونى حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفى‏» . گفت اى بى وفاها، اى بى صفاها من مى‏دانم كه از من دست بر نمى‏داريد
تا لخته خون قلب مرا بيرون بكشيد، يعنى مرا بكشيد، من مى‏دانم شما اين كار را مى‏كنيد: اما «فاذا فعلوا سلط الله عليهم من
يذلهم حتى يكونوا اذل فرق‏الامم‏» . (10) گفت مرا مى‏كشيد ولى كشتن من براى شما ارزان تمام نخواهد شد. به هوش باشيد كه
حكومت ظالمى خواهد آمد پدرى از شما در آورد و دمارى از روزگار شما بر آورد كه بيچاره شويد! همين طور هم شد. آنان كه
حسين عليه السلام را يارى نكردند خودشان را كوبيدند. «حجاج بن يوسف‏» استاندار عبدالملك مروان ده هزار زندانى دارد.
زندانش عمارت دارد؟ نه. سقف دارد؟ نه. يك زمين بياض. مثلا 20 هزار 25هزار مترى را برداشته ديوار كشيده كه يك در دارد جلو
زندان هم اتاق نگهبان است. به اين ده هزار زندانى خبر رسيد كه حجاج بن يوسف مى‏خواهد از آنجا عبور كند. اين زندانيان گفتند.
آقا ما كه اينجا پوسيديم. آفتاب داغ، شب‏هاى سرد، اينكه زندگى نيست، يك فريادى كنيم اينها (اين نتيجه قتل حسين عليه
السلام است) آمدند پشت در و به زندانبان گفتند مى‏خواهيم فرياد كنيم. گفت: نخير، ولى اينها اعتنا نكردند. حجاج رسيد ده هزار
جمعيت پياپى فرياد زدند. حجاج عنان كشيد: چه خبر است؟ گفتند: ده هزار زندانى زير آفتاب دارند التماس مى‏كنند. حجاج
جلوى در زندان رفت و گفت: در را باز كنيد. در را باز كردند خوب توجه كنيد، اگر انقلاب بشكند، خداى ناخواسته امريكا گروهى را
بر شما مسلط مى‏كند كه شايد از حجاج بن يوسف هم بدتر باشد، اين را بهوش باشيد! حجاج گفت در را باز كنيد. در را باز كردند.
مى‏دانيد چه گفت؟ يك آيه‏اى است در قرآن كه وقتى جهنمى‏ها آه و ناله مى‏كنند فرشتگان مى‏گويند: «اخسئوا فيها و لاتكلمون‏» .
اخسا يعنى چخ. ما به سگ مى‏گوييم چخ(دور شو) آقا در را كه باز كردند حجاج همين طور كه سوار بود و اين زندانيان دست‏ها را
تكان مى‏دادند گفت: «اخسئوا فيها ولاتكلمون‏» چخ، ساكت‏شويد و حرف نزنيد. چرا؟ اگر آن روز نداى حسين عليه السلام را گوش
كرده بودند به اينجا نمى‏رسيدند وقتى گفت «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله‏» و اينها گوش نكردند بازى در آوردند، حالا
جوابش چخ است جوابش خفه شويد توى زندان بمانيد است.
پشيمانى پس از پيروزى

آيا تا به حال در تاريخ خوانده‏ايد كه يك گروه سرباز بروند جنگ بكنند. 100هزار يا 70هزار نفر بروند جنگ بكنند و فاتح بشوند و برگردند، اما بعد از 24 ساعت پشيمان شوند؟! آقا ممكن است‏يك جنگى واقع شود و ملت بعد از 50 سال پشيمان شوند، بعد از 30 سال بعد از 20 سال بعد از 10 سال. بعد از 24 ساعت (در عصر عاشورا حسين عليه السلام كشته شد و پيش از ظهر روز دوازدهم اهل بيت آمدند كوفه) اگر بدانيد كوفيان چقدر جيغ و فرياد زدند! اگر بدانيد چقدر آه و ناله كردند! روايت مى‏گويد و در مقاتل هم نوشته كه امام سجاد عليه السلام خطبه خواند. گفت: اگر كسى مرا نمى‏شناسد، بداند كه من پسر حسينم. حسين عليه السلام پسر فاطمه عليها السلام است. پسر على عليه السلام است و پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله است. آنوقت‏خطبه خواند بعد از اينكه خطبه‏اش تمام شد، «فارتفعت اصوات الناس بالبكاء» يك مرتبه مرد و زن كوفه فرياد، گريه، شيون، اى واى بر بدبختى ما اى واى بر تيره روزى ما چرا ما نداى حسين عليه السلام را اجابت نكرديم؟ در بدبختى بروى ما باز شد. خود عبارت مى‏گويد: «يدعو بعضهم بعضا هلكتم و لاتعلمون‏» به هم نگاه مى‏كردند مى‏گفتند: بيچاره شديد و نمى‏دانيد هلاك شديد و خبر نداريد. اين مال كوفه.

يكى ديگر به شما بگويم. «زيدبن ارقم‏» يكى از محترمين بود. وقتى آمد در مجلس عبيدالله و ديد كه عبيدالله به سر مقدس ابى عبدالله با چوب جسارت مى‏كند، گفت: عبيدالله من ديدم كه پيغمبر اين لبها را مى‏بوسيد. چقدر بى ادبى! عبيدالله گفت: اگر پير نبودى و خرفت نشده بودى و ديوانه نبودى مى‏گفتم تو را بكشند. زيدبن ارقم محترم از جا حركت كرد وقتى آمد داخل راهرو و سرسراى استاندارى، عده‏اى از مامورين و افراد لشگرى و كشورى ايستاده بودند. به اينها يك نگاهى كرد و گفت: «انتم يا معشر العرب العبيد بعد اليوم‏» گفت: عرب‏ها! بعد از امروز ديگر برده‏ايد، نوكريد، توسرى خوريد، ذليليد، بيچاره‏ايد. اين را در سرسراى استاندارى عبيدالله مى‏گفت كه تازه سر را آورده بودند. بعد گفت كه عبارتش هم خيلى جالب و جاذب است. «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة‏» خاك بر سرتان ملت كوفه! پسر فاطمه را كشتيد و پسر زن زانيه را آورديد، استاندار كرديد. اين كار بود كه كرديد؟ شما ديگر حق حيات داريد؟ و ادامه داد: «قتلتم ابن فاطمة و امرتم ابن مرجانة! فهو يقتل اخياركم و يستعبد شراركم فرضيتم بالذل فبعدا لمن رضى بالذل‏» گفت مى‏دانيد چه كار كرديد؟ اين عبيدالله بى دين را بر خودتان مسلط كرديد. اين خوبانتان را مى‏كشد. هر چه آزاديخواه با شرف و شجاع و با ايمان است مى‏كشد. چه كسانى را باقى مى‏گذارد.؟ مى‏گويد: «هو يقتل اخياركم و يستعبد شراركم‏» نمى‏گويد «يستخدم شراركم‏» ، نمى‏گويد دولتى روى كار مى‏آيد كه اشرار را استخدام مى‏كند. نه، مى‏گويد اشرار را برده مى‏گيرد. يعنى يك مشت مستخدم دولت مى‏شوند كه در دستگاه عبيدالله كور، كر، لال، نفهم، برده و بنده هر چه بگويد اطاعت كنند.
ذلت‏ستيزى امام و ذلت پذيرى دشمنان امام

«زيد بن ارقم‏» مى‏گويد: خيال مى‏كنيد كشتن حسين ارزان است؟! بيچاره شديد، ذليل شديد. خوار شديد. گفت: «فرضيتم بالذل‏» برده يزيد شديد. ديگر قدرت نفس كشيدن از شما سلب شد. آن وقت گفت: «فبعدا لمن رضى بالذل‏» خاك بر سر كسى كه بخواهد با ذلت زندگى كند. دور باد از رحمت‏خدا كسى كه بخواهد با ذلت زندگى كند! اين روح قصه كربلاست امام حسين عليه السلام روز عاشورا گفت‏يا يزيد بايد برود يا من بايد كشته شوم. زندگى با ذلت ارزشى ندارد. گفت: «والله لااعطيكم بيدى اعطاء الذليل ولاافر فرار العبيد» گفت: به خدا قسم من هرگز نه تن به ذلت مى‏دهم و نه فرار مى‏كنم. اين فرزند امير المؤمنين. على بن ابيطالب هم مى‏گفت: «المنية ولاالدنية‏» منيت‏يعنى مرگ. مرگ [ آرى اما ] ذلت نه، پستى نه، دنيت‏يعنى پستى «المنية ولاالدنية:» حسين هم روز عاشورا گفت: «هيهات منا الذلة‏» .
كربلا رمز انقلاب

امام راحل مى‏فرمود روضه بخوانيد. روضه امام حسين عليه السلام بخوانيد. خيلى هم بخوانيد، اما رمز انقلاب را هم بگوئيد. رمز انقلاب در واقعه كربلاست; همان طور كه گفتيم الان شما در مقابل امريكا، مثل حسين و يارانش هستيد در مقابل يزيد. امام حسين عليه السلام سوگند ياد كرد و به برادر خود فرمود: اگر جايى در زمين نداشته باشيم به قدر يك وجب، من بيعت نمى‏كنم. اما در پايان ذكر مصيبت بخوانم، دلتان متوجه باشد. اساس كربلا بر قضيه زنده كردن حق است.

امام حسين به كربلا نرسيده بود، سوار اسب بود، پسرش على اكبر هم سوار. آقا همين‏طور كه مى‏رفت‏يك چرت مختصر به قدر چند دقيقه امام حسين را گرفت. پسر نگاه مى‏كرد چشم آقا بصورت خواب روى هم آمد. اما خيلى كوتاه دو دقيقه سه دقيقه. آقا چشمشان را باز كردند. اماء; على اكبر آثار تاثر ديد گفت: آقاجان چه شد چرا حالتان تغيير كرد؟ گفت پسرم، - جوان‏ها مكتب دين اين است - گفت: پسرم، خواب ديدم كه يك سوار آمد گفت: اين كاروان مى‏رود و مرگ هم دنبال اين كاروان است.

يعنى چه؟ يعنى ما به سوى مرگ مى‏رويم؟ خوب على اكبر جوان بايد بگويد آقاجان، اگر مرگ است پس نرويم. چرا برويم؟ مى‏دانيد چه گفت؟ گفت: «اولسنا على الحق؟» باباجان مگر ما بر حق نيستيم و راه حق نمى‏رويم؟ گفت: چرا پسرجان، راه ما راه خداست. راه پيغمبر است. راه قرآن است. گفت: «فاذا لانبالى بالقتل‏» ديگر چه باك داريم از مرگ.

خون شد دل من خوب شد اين خون شدنى بود در عشق تو شد بهتر اين خود شدنى بود

على اكبر آمد به آرزوى دل رسيد. مى‏دانيد كى؟ آن وقتى كه گفت: «ابتا عليك منى السلام‏» گفت: پدر خدا حافظت. آقا ابى‏عبدالله با عجله آمد كنار بدن جوان; مادرهايى كه شهيد داده‏ايد و اينجا هستيد. پدرانى كه پسر جوان شهيد داده‏ايد و در اينجا هستيد، آن پدر آمد نشست بالين على‏اكبر «جلس على التراب‏» آقا روى خاك نشست «و جعل يمسح‏الدم عن ثناياه‏» يعنى ابى‏عبدالله بنا كرد خون از دندان‏هاى على پاك كردن. خون را از دندان‏ها پاك كرد. چرا خون را از دندان‏ها پاك كرد. به نظر من اين خون را كه از دندان‏ها پاك كرد ديد على زنده است. اين جوان شايد بخواهد وصيتى بكند. اما يك ضربتى بر سرش خورده كه تمام دهان غرق خون است و خودش هم نمى‏تواند خون‏ها را دفع كند. آقا خواست‏خون‏ها را از جلوى زبان على رد كند تا زبان على آزاد شود و وصيت كند. اما داشت‏خون‏ها را رد مى‏كرد «فشهق شهقة فمات‏» يك وقت على يك ناله زد و جان به جان‏آفرين تسليم كرد. آقا تمام كشته‏ها را خودش به خيمه مى‏آورد. اما بدن على را نياورد. صدا زد جوانان بيائيد بدن على را به خيمه‏ها ببريد. مى‏دانيد چرا نياورد براى اينكه بدن آن‏قدر قطعه‏قطعه و چاك چاك بود كه يك نفر نمى‏توانست آن را از جاى بردارد. باسمك العظيم الاعظم

پى‏نوشت ها :

1 - اين مقاله متن سخنرانى خطيب توانمند معاصر، مرحوم حجة الاسلام و المسلمين فلسفى است كه با هدف استفاده از سبك آن واعظ شهير از نوار پياده و با حداقل تصرفات نگاشته شده است.

2- منافقون، آيه 8

3- بحار الانوار، ج 100، ص 257، ح 1

4- بحار الانوار، ج 45، ص 175، ذيل حديث 5

5- مقتل عوالم، ص 54، خوارزمى، ج 1، ص 188

6- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثير، ج 3، ص 280، خوارزمى:، ج 1، ص 243، انساب الاشراف، ج 3، ص 171

7- همان

8- همان

9- طبرى، ج 7، ص 300، كامل ابن اثير، ج 3، ص 280، با اندكى تفاوت در نسخه‏ ها

10- ارشاد، مفيد، ص 223، ابن عساكر، ص 211، بااندكى تفاوت در نسخه ‏ها

 مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمين محمد تقى فلسفى



برچسبها : شناخت - امام - حسین - علیه - السلام - دید - خطیب - شهیر - آیت - الله - فلسفی
نوشته شده توسط در 7 دي 1388 ساعت 09:48
فلسفه قیام امام حسین علیه السلام | عمومي

قال حسین ابن علی علیه السلام:

الا ترون ان الحق لا یعتنی به و ان الباطل لا یتناهی عنه

ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی



برچسبها : فلسفه - قیام - امام - حسین - علیه - السلام
نوشته شده توسط در 2 دي 1388 ساعت 12:30
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا | عمومي

عالم همه قطره اند و دریاست حسین / خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش / از بس که کرم دارد و آقاست حسین



برچسبها : لقتل - الحسین - حراره - قلوب - المومنین - تبرد - ابدا - امام حسین (ع) - عاشورای حسینی - شهدا - کشتی نجات - چراغ هدایت - فرهنگ عزاداری
نوشته شده توسط محمد كاظمي در 1 دي 1388 ساعت 12:42
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: براي مشاهده هر پوشه يا مطلب کافيست بروي عنوان آن کليک نمائيد تا باز يا بسته شود
صفحات:
صفحه بعدي - صفحه شانسي - صفحه قبلي
ليست برچسبهاي وبلاگ
CloseMaximizeMinimize تبلیغات وبلاگ